آموزش انگلیس

دانلود نمونه سوالات دانشگاهی

بهترین نمونه سوالهای جدید همراه با جواب

بصیرت از دیدگاه امام علی

بصیرت از دیدگاه امام علی

بصیرت از دیدگاه امام علی

الحمدلله رب العالمین و صلاه و السلام علی خیر خلقه سیدنا محمد و آله الاطهار من الاولین و الاخرین.

سلام بر انگیزه خلقت مخلوقات، همان که برای چشاندن طعم عدالت برزبان خودخواهان، قیام کرد.

چه گویم که جهل مردم، عینک حقیقت را شکست و پرده های ناشی از عدم سیاست، دست های پشت پرده را مخفی کرد و در نهایت دست ها به طناب بسته شد، قرآن عَلَم سیاست مداران گشت و... .

و گویا تحجر بصیرت در میان خلق، عرصه را بر مولا تنگ کرده که معیار های بصیرت از سینه بی انتها جوشش می کند.

 

 مقدمه:

چه عجیب قرین هایی در این عالم خود سرایی می کنند؛ عده ای منفور خالق و خلائق هستند و عده ای منشور نگاه خالق در خلائق.

آنکه منفور است به ما می نماید که معلوم است لذا قرآن فرمود: شیطان گناه را زیبا جلوه می دهد. و آنکه منشور است ادعای حقانیت نمی کند بلکه معیار عزت می دهد و می فرماید: حق را بشناس، افراد را نیز می شناسی نه با افراد پی حق باشی.

این دو مختصر کلماتی از شناخت مفهوم مسائل این مقاله است که بصیرت را دریاب و در مقابل حیله گران، حیله گر باش.

ان شاء الله کم و کاست این مقاله را ببخشید و اشکالات بنده را تذکر دهید.

 

تعجیل در فرج صلوات

 

 

 

چکیده

گاهی وجود چکیده، از خود مطلب بهتر است مثل جایی که شخصی راجع به موضوع خاصی تحقیق می کند اما نمی داند آنچه را می خواهد در این مقاله پیدا می کند یانه؟ لذا ما چکیده ای مختصر از مباحث مقاله می نویسیم که مخاطب سرگردان نشود و نخ کلام را بیابد.

بصیرت همان ادراک قلبی است که برای مبصر ایجاد می شود و چنان وجود حیاتی برای همگان دارد که نتیجه بی بصیرتی گرفتاری در گودال ندامت است.

اما مهم ترین مسئله بصیرت این است که بدانیم کجا باید مبصر شویم که با شناخت مواطن بصیرت به راحتی گره کار را بگشاییم؛ به عنوان اهم مسائل می توان به دو موطن اشاره کرد که در ادامه بهتر توضیح می دهیم: شبهات و فتنه ها.

شبهات بمعنی تشابه دو امر است به گونه ای که موجب ترجیح باطل بر حق شود.

و فتنه همان امتحان است همانند طلایی که می خواهند ناخالصی اش را بگیرند.

و در پایان به ذکر چند نکته راجع به عوامل و موانع بصیرت می پردازیم. ان شاء الله

***

نکات بصیرت

 *ماده بصیرت

بصیرت در لغت ازماده بصَر و به معنی ادراک قلبی است و اصطلاحا مراد از آن آگاهی داشتن از امور و جزئیات آن است و نیز به معنای نیروی باطنی است که سالک آن را برای تشخیص حقایق از اباطیل استفاده می کند.[1]

شهید مطهری می فرماید: بصیرت بر دو قسم است: بصیرت در دین و بصیرت در عمل؛ شناخت احکام دین و اطلاع کافی از امور دینی به ویژه از حلال و حرام: بصیرت در دین نامیده می‌شود و بصیرت در عمل یعنی اطلاع از مصالح و مفاسد امور و شناخت اولویت‌ها.

البته هر چند وظیه مکلف بصیرت در دین است، اما بصیرت عملی برای انگیزه اجتماعی و کشف حقایق پنهان بسیار مهم است و گاه نتیجه بی بصیرتی در عمل، بی بصیرتی در دین است مثلا اساس قیام امام حسین (علیه السلام)، بصیرت عملی بود.

نکته دیگر اینکه استعمال بصیرت برای شخصی، به معنای بصیرت در ابعاد مختلف نیست بلکه امکان دارد در زمینه خاصی مبصر باشد.

 *ارزش بصیرت

دنیا سرتاسر جهل و ظلم و تاریکی است و در چنین شرایطی خروج از ظلمت و تاریکی نیاز به نور افکنی بسیار قوی است که هرچیزی را به اندازه حقیقی خودش نشان دهد لذا اگر نوردهی ما ضعیف باشد وبه حد لازم نرسد، چه بسا که موجب تشابه اصل وسایه شود و این عین نادانی است؛ برای وضوح مسئله به این آیه دقت کنید: ان جاءکم فاسق بنبإٍ فتبیّنوا اَن تُصیبوا قوماً بجهالةٍ فتُصبحوا علی مافعلتم نادمین[2] اگر فاسقی برای شما خبری آورد (قبل از انجام کاری) تحقیق کنید که مبادا از روی نادانی با قومی برخورد کنید سپس از کار خود پشیمان شوید.

قبل از نزول این آیه، حق جای خود را به باطل سپرده بود و مسلمانان با تکیه به حرف فاسق،آماده جنگ با گروه دیگری از مسلمانان شدند لذا خداوند مومنین را امر به بصیرت می کند و نتیجه عدم بصیرت را ندامت و پشیمانی می داند و یکی از راه های بصیرت را تحقیق می داند.

و همین اهمیت بصیرت است که امیر مومنان علی (علیه السلام) شخصیت بر جسته خود را مدیون بصیرت می داند و می فرماید: وَ اِنَّ مَعِی لَبَصیرتی ما لَبَّسْتُ عَلی نَفْسی وَ لالُبِّسَ عَلَیّ [3] بی گمان بینش من همراه من است، هرگز خود را نفریفته ام و کسی نتوانسته مرا بفریبد.

بنابراین اشتباه ما معلوم می شود  که گمان می کنیم شخصیت هر کسی در گرو ارزشی است که دیگران برای ما دارند و دائما خود را با ابزاری ساده فریب می دهیم و مثل کسی هستیم که گردو در دست بگیرد و به خود بقبولاند که طلا است که این به نوع خود دیوانگی است.

لذا یکی از دانشمندان می فرماید: اگر تو خود را نشکنی کسی نمی تواند تو را شکست بدهد. اگر تو خود را نابینا نکنی کسی نمی تواند تو را کور کند. اگر تو خود را فانی و نابود نسازی هیچ عاملی

 قدرت نابود ساختن تو را ندارد[4]

امام علیه السلام در این گفتار کوتاه و نغز خود، به یک قانون مهم اجتماعی اشاره می کند و آن این که «تغییر و تثبیت» سرنوشت هر کس در دست خود اوست و خواسته های دیگران نیز بر محور خواسته های خود او دور می زند.

 دلیل صحت این قانون این است که هیچ قدرتی راهی به شخصیت آدمی ندارد، زیرا خداوند متعال شخصیت را در یک منطقه ممنوعه قرار داده است که تنها خود انسان اجازه ورود به آن را دارد و بس. اگر آدمی با دست خود حرمت این منطقه را نشکند، هرگونه وسیله فریب و شکست و اخلال که تصور گردد از سطوح ظاهری شخصیت آدمی عبور می کند ولی نمی تواند وارد آن منطقه شود[5].

واین بصیرت است که دایره منطقه را ممنوعه نگه می دارد.

  *امر به بصیرت

دایره ارزشی بصیرت همان قدر گسترده است که در کلام خداوند و اهل بیت دائما امر به باز کردن چشم دل می شود که راحت بتوانیم حقیقت را دریابیم زیرا اگر فقط سر ببیند و تجاوز به دل نکند نه تنها مُهدی نیست بلکه مانع بزرگی برای پیشرفت بشریت می شود لذا آیات خداوند پر است از اَفلا تَعقِلون و ... و امیر مومنان بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تاکید بر بصیرت و آگاهی می کند و می فرماید: فانْفُذُوا عَلی بَصائِرِکمْ[6] ای مردم با دل بینا حرکت کنید. و این یعنی سنگ تمام گذاشتن برای امر به بصیرت، به این معنا که در دنیایی که از انواع تاریکی ها پر شده، اگر سر به هوا راه بروی، به دیوار می خوری پس لازم است برای جلوگیری از اصابت از روی جهالت به بصیرت پناه ببریم.

بنابراین وقتی برای یک قدم برداشتن، نیاز به دقت است، به طریق اولی باید یک والی از بصیرت کافی بهره مند باشد و در کلام امیرالمومنین می بینیم که شرط هجوم به دشمن را بصیرت می داند و می فر ماید: فاَصْحِرْ لِعَدُوِّک وَامْضِ عَلی بَصیرَتِک[7] اینک تو با آگاهی به صحنه درآی و با بینش خاص خود به سوی دشمن بتاز.

دقت کنید وقتی می گویند بصیرت به معنی باز کردن چشم سر نیست و حتی به معنی نگاه به دهان معصوم نیست که بدون در نظر گرفتن مقتضیات زمان و مکان تعبدا اعاده کلام کنیم، بلکه مراد این است که از تحجر و ساده انیشی به ظاهر صلاح بیرون بیاییم و ضوابط کلی را که به عنوان اصل هستند را با شرایط زمانی و مکانی خویش تطبیق دهیم و بر آن عمل کنیم.

نقل است که یکی از فرزندان امام صادق (علیه السلام) به نام «اسماعیل» وفات کرد، امام علیه السلام فرمودند: که بر کفن او نوشته شود: اِسْماعیلُ یشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلَّااللَّه[8]، اسماعیل گواهی می دهد که خداوند یگانه است و جز او خدایی نیست. پس از آن، گروهی از اخباریین وصیت می کردند که بر کفن شان بنویسند « اِسْماعیلُ یشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللَّه» و حال آن که اسم شان چیز دیگری بود. نه اسماعیل. هنگامی که علّت این کار از آنها پرسیده می شد می گفتند: امام(علیه السلام)  این طور فرموده است. ما هم همین کار را انجام می دهیم و نباید به شکل کار و قالب آن دست زد.

و متاسفانه چنین اعمالی به اسم اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام) صورت می گیرد، حال آنکه شأن اهل بیت (علیهم السلام)  بالا تر از این است که با چنین افکاری، امر به تحجر گرایی کنند.

  مواطن بصیرت

یکی از مهم ترین قسمت های نیاز بصیرت، شناخت جایگاه بصیرت است یعنی اینکه بدانیم که در چه جاهایی بصیرت بیش تری لازم است که نهایت دقت را بکنیم.

مهم ترین جایگاه های بصیرت، بصیرت در هنگام شبهات و فتنه ها است که به بیان آن می پردازیم:

*شبهات

شبهه همان تشابه دو امر می باشد بگونه که حق، جلوه باطل به خود بگیرد و بیینده را به اشتباه بیندازد و چنین شبهاتی در زمینه های سیاسی، اجتماعی، دینی و... فعالیت دارد لذا برای در ک حقایق سیاست و دیانت باید مبصر دقیق باشیم که مبادا خدای نکرده از دایره حق به پرتگاه سقوط کنیم.

بنابراین امام علی علیه السلام به کمیل می فرماید: در این پهنای سینه، دانش فراوانی انباشته است، ای کاش کسانی را می یافتم که بار رسالتش را به دوش می کشیدند! چرا که تیزهوشانی را می یابم که قابل اعتماد نیستند " کسانی که دین را به عنوان ابزاری برای اهداف مادی به کار می گیرند با نعمت های خدا و با برهان های الهی به بندگان و اولیایش فخر می فروشند و خودنمایی می کنند". دسته دیگر کسانی هستند که تسلیم و منقاد پرچمداران حقّند اما بی آن که ژرف اندیشی لازم داشته باشند با اولین شبهه که پیش آید آتش شک در دلشان شعله می کشد. که هر دو دسته، صلاحیت فراگیری این علوم و اسرار را ندارند[9] 

لذا معلوم می شود که صرف تسلیم، معیار ظرفیت دریافت حقایق نیست بلکه نیازمند به یقینی است که چراغ راهش باشد و در روایت مولایمان برای یقین چهار شرط ذکر شده است:

بینش هوشمندانه، دریافت حکیمانه واقعیت ها، پندگرفتن از حوادث روزگار، و پیمودن راه درست پیشینیان. آن که با بینش و هوشمندی دیده بگشاید، حکمت را نمایان بیند و کسی که حکمت نمایانش شود عبرت را بشناسد و کسی که به درستی عبرت آموزی را بشناسد، گویا چنان است که با گذشتگان می زیسته و با نسل های گذشته در تاریخ حضور داشته است.[10]

ردیف این روایت به گونه ای است که برای رفتن به مرحله بعد باید شرط قبلی را دارا باشی و هر کس با چنین روشی حرکت کند، دیگر گرفتار تشابهات نمی شود.

بله در نهج البلاغه به چند تا از شبهات گمراه کننده اشاره شده که بیان می کنیم:

1- شبهه‌ی خوارج در امر حاکم و حکومت؛ ( لا حکم الا لله)

2- شبهه‌ی معاویه مبنی بر دست داشتن علی(ع) در قتل عثمان؛ ( جنگ جمل)

3- شبهه‌ی معاویه مبنی بر هم‌طرازی با امیرالمؤمنین(ع) در فضائل؛

4- شبهه‌ی مصونیتِ تمامی صحابیان پیامبر از خطا و اشتباه (در جنگ جمل)؛

5- شبهه‌ی برادرکشی در جنگ‌های علی (ع) توسط قاعدین[11] (به رهبری ابوموسی‌اشعری)؛

6- شبهه‌ی قرآن بر سرِ نیزه بلند کردن؛

که برای وضوح مسئله، شبهه قرآن بر سر نیزه را توضیح می دهیم:

وقتی جنگ صفین میان لشکر معاویه و لشکر امام علی علیه السلام در گرفت، لشکر امام به سرداری مالک اشتر بر لشکر معاویه غالب شدند.

در این میان با نیرنگ های خود، قرآن ها را بر نیزه ها قرار دادند و لشکر امام را فریب داده که ما مسلمانیم و شما می خواهید از قرآن عبور کنید؟

مردم بی بصیرت دچار تردید شده و سد راه امام شدند که شما می خواهید از قرآن ها بگذرید لذا دستور بده به مالک که جنگ را ادامه ندهد و امام مجبور به عقب نشینی شدند.

  *فتنه

فتنه در لغت به معنای وارد کردن طلا در آتش است تا نا خالصی ها ذوب شوند و گویا انسان همچون طلایی است که برای ترقی و صداقت نیاز به امتحان دارد.

دوران امام علی علیه السلام، تجربه جدیدی در تاریخ بود و از انواع شبهه و فتنه پر است که یکی از آنها، فتنه خوارج بود و این شدت فتنه، در ظاهر ساده خوارج نهفته است زیرا چه کسی جرات می کند با مسلمینی بجنگد که از شدت عبادت پاهایشان پینه بسته بود لذا خود مولا می فرماید: فقط من می توانستم چنین کاری را کنم.

أَمَّا بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیْهَبُهَا وَ اشْتَدَّ کَلَبُهَا فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَا تَسْأَلُونِی عَنْ شَیْ‏ءٍ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِی مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُکُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِکَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ یُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ یَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا[12]

فتنه دوم، فتنه بنی امیه است که ترجمه آن را می نویسیم:

أَلا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیَّتُهَا آگاه باشید که ترسناکترین فتنه ها  در نزد من، فتنه بنی امیه است چرا که فتنه ای کور و تاریک است. حکومت آن همه جا را فرا گیرد و بلا و سختی آن مخصوص شیعیان و پرهیزکاران است.

ویژگی بارز فتنه ­ی بنی امیّه این بود که با برنامه ریزی منظم، با نام دین علیه دین ایستادند و مردم را در سرگردانی عجیبی انداختند بخلاف جمل و نهروان که برنامه خاصی نبود.

وَ أَصَابَ الْبَلاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْهَا

هر کس در آن فتنه ها بینا گردد بلا و گرفتاری به سراغش می آید، اما کسی که اعتراض نکند رها می شود.

و این همان ضرب المثلی است که میگوید هر کار سنگینی، هزینه ای دارد.

نکته ای که باید در اینجا مد نظر قرار بگیرد، دشمن شناسی امام است و اینکه گوشزد می کنند که از فتنه اصلی غافل نباشید.

وقتی امیرمؤمنان از فتنه‌گری‌های برخی از اهل قبله و دوستان سابق خویش سخن می‌رانْد، مرد بصیرت‌جویی فرصت را غنیمت شمرد و پرسید: آیا درباره‌ی فتنه، از پیامبر چیزی پرسیده بودید؟ امام(ع) در جواب فرمود: وقتی آیه‌ی (الم * أحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ ) ، نازل شد، دریافتم که این فتنه تا وقتی پیامبر در بین ماست، رخ نخواند داد. از همین، جویا شدم: این چه فتنه‌ای است که خدا از آن خبر داده؟ پیامبر کمی درباره‌ی آن صحبت می‌کند و علی(ع) که شاید متوجه سختی موضوع می‌شود، به یاد مژده‌ی شهادت -که پیامبر پس از جنگ احد به او داده بود- می‌افتد و دوباره سراغ آن را می‌گیرد! پیامبر، مشخاص مقابله با فتنه را بیان می‌کند تا ضمن آنکه قدری از سختی کار بکاهد، به وصی خود که روزی قرار است معلم و راهنمای امت باشد، فتنه شناسی و شیوه‌ی رویارویی با آن را بیاموزد؛

"یَا عَلِیُّ! إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ "؛ ای علی، این قوم به زودی آزمایش می‌شوند.

1. بِأَمْوَالِهِمْ؛ به اموالشان.

2. وَ یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ وَ یَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ وَ یَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ؛ و بابت دینداری خود، بر خدا منت می‌نهند ! و با این حال، انتظار رحمت او را دارند و از خشمش نیز آسوده خاطرند.

وَ یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ وَ الْأَهْوَاءِ السَّاهِیَةِ؛ با پراکندن شبهه‌های دروغ و هواهای غافلانه، حرام خدا را حلال می‌کنند.

3. فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ؛ از این رو "شراب "را به نام "آب انگور " می‌نوشند.

4. وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ؛ "رشوه " را "هدیه " می‌خوانند.

5. وَ الرِّبَا بِالْبَیْعِ "؛ و "ربا " را به اسم "خرید و فروش " می‌خورند!

در این هنگام، علی(ع) از رسول خدا (ص) می‌پرسد که چگونه با آن‌ها معامله کند؛ مرتد یا فتنه گر؟ فرمود: فتنه‌گر.

عوامل بصیرت

1.یاد خدا:

اِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی جَعَلَ الذِّکرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ العَشْوَةِ، وَ تَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَة[13] همانا خدای سبحان و بزرگ، یاد خود را روشنی بخش دل ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوایی بشنود و چشم پس از کوری ببیند، و انسان پس از دشمنی رام گردد.

­ 2.تلاوت قرآن

قرآن سرتاسر حکمت و عبرت است و کسی که تامل در تاریخ قرآنی کند، سعی در تکرار اشتباهات گذشتگان نمی کند. و حضرت کتاب خدا را موجب بینش و شنوایی می دانند[14]

3. وابستگی به دنیا

همانا دنیا، نهایت دیدگاه کوردلان است که آن سوی دنیا را نمی نگرند، اما انسان آگاه، نگاهش از دنیا عبور کرده از پس آن سرای جاویدان آخرت را می بیند. پس انسان آگاه به دنیا دل نمی بندد، و انسان کوردل تمام توجه اش دنیاست. بینا از دنیا زاد و توشه برگیرد، و نابینا برای دنیا توشه فراهم می کند[15]

موانع بصیرت

1.آرزوهای دراز

 وَالاَمانِی تُعْمی اَعْینَ الْبَصائِر[16] و آرزوها، چشم بصیرت را کور می کند. چرا که توجه به امل، توجه انسان را صرفا متعلق به آینده و از حال خود غافل می کند لذا شخص دارای آرزوی دراز از یاد مرگ غفلت می کند و گمان می کند که به هر چه بخواهد می تواند برسد.

2.حبّ دنیا

از مصادیق بارز برای گمراه شدن به سبب حب دنیا، داستان زبیر است.

زبیر در ابتدا یکی از سرداران بزرگ اسلام بود و در سن 8 یا 15 سالگی اسلام آورد اما وقتی خلافت به امام علی علیه السلام داده شد، طمع کرد در حالی که امام در پی انجام طمع و آمال مردم نبود بلکه ازعار جهنم می ترسید.

زبیر وقتی به امیال شخصی خود دست نیافت، به همراه طلحه شروع به فتنه گری کرده و عایشه را به سوی بصره کشاندند و عثمان بن حنیف که استاندار بصره بود را مورد حمله قرار دادند و امام همراه سپاه، خود را رساندند.

در این میان امام، زبیر را صدا زد و فرمود به یاد داری که روزی که مرا در بغل گرفتی؛ پیامبر به تو فرمود: آیا علی را دوست داری؟ تو گفتی: بله به خدا قسم. و چرا دوست نداشته باشم که علی برادر و پسر دائی من است. پیامبر فرمود: او به زودی با تو می جنگد در حالی که تو ظالمی[17].

زبیر پس از به یاد آوری مطالب از اردوگاه جنگ خارج شد.[18]

پس از کناره‌ گیری زبیر، عمرو بن جُرموز، با چند تن از یارانش، به تعقیب او پرداخت و در جایی به نام وادی السِّباع او راغافلگیرانه کشت[19]

امام علی علیه السلام علت مرگ زبیر را فرزند شوم ایشان می داند و می فرماید: مَا زَالَ الزّبَیر رَجلاً منَّا أهلَ البَیت حَتَّی نَشَأ ابنه المَشئوم عَبدالله[20]

3.فتنه های اجتماعی

فتنه ها آنگاه که روی آورند با حق شباهت دارند و چون پشت کنند حقیقت چنانکه هست، نشان داده می شود. فتنه ها چون می آیند شناخته نمی شوند، و چون می گذرند شناخته می شوند. فتنه ها چون گردبادها می چرخند، از همه جا عبور می کنند، در بعضی از شهرها، حادثه می آفرینند و از برخی شهرها می گذرند[21]

چگونه با بصیرت شویم؟

در این بخش فقط به ذکر روایت بنده می کنیم:

الف: دقت در پیشرفت:

بینش در حرکت روزمره، همان عدم تساوی در میان دو روز است و امام علی علیه السلام می فرماید: هر صاحب بینشی باید در حال خویش بنگرد و ببیند که در روند پیشرفت است یا پسگرد[22].

ب: مشاوره

مسئله مشاوره بقدری حائز اهمیت است که خداوند پیامبر خویش را امر به مشورت در کارها می کند و می فرماید: و شاورهم فی الامر[23]

امام علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه، عدم وقوع در خطا را مدیون مشورت می داند و می

فرماید: مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآراءِ عَرَفَ مَواقِعَ الْخَطاء[24] : هر کس از آراء گوناگون استقبال کند، مواضع خطا را بشناسد.

زیرا اگر ده دیدگاه مختلف راجع به یک مسئله گفته شود، یعنی از ده زاویه به مسئله نگاه کردیم و پستی وبلندی آن را می شناسیم.

لذا حضرت از انجام خود سرانه نهی می کنند و فکر دسته جمعی را ترجیح می دهند:

وَالْاِسْتِشارَةُ عینُ الْهِدایةِ وَ قَدْ خاطَرَ مَنِ اسْتَغْنی بِرَأْیهِ[25] طلب مشورت، چشم هدایت است و کسی که با رأی خودش احساس بی نیازی کند به کام خطر در افتد.

ج: زمان شناسی

زمان شناس، باید فردی باشد که با نگاه به حوادث عصر، به فکر چاره اندیشی باشد نه اینکه چنان برخورد کند که انگار از چپ و راست غافل گیر شده است لذا امام می فرماید:

اَعْرَفُ النّاسِ بِالزَّمانِ مَنْ لَمْ یتَعَجَّبْ مِنْ أحْداثِهِ[26]

آگاه ترین مردم به زمان، کسی است که از پیشامدهایش شگفت زده نشود.

د: دشمن شناسی

از مهم ترین مسائل روز هر زمان، شناخت دشمن اصلی و در کنار آن دشمن فرعی می باشد واین مسئله بسیار در کلام امام گفته شده و به چند نمونه اکتفا می کنم:

اَلا اِنَّ اَعْقَلَ النَّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَاطاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فعصاه[27] آگاه باشید همانا عاقل ترین مردم بنده ای است که پروردگارش را بشناسد پس اطاعت کند و دشمنش رابشناسد پس نافرمانی کند (مثل شیطان و نفس)

اَکبَرُ الاَعْداءِ اَخْفاهُمْ مَکیدَة : بزرگ ترین دشمن، آنهایی هستند که مکر وحیله خود را مخفی کنند.

ألَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ[28] : حضرت این خطبه رابعد از جنگ نهروان می فرمایند که مبادا از دشمن اصلی غافل شوید" همانا ترسناک ترین فتنه ها نزد من، فتنه بنی امیه است"

 

 

 

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

منبع

قرآن کریم

نهج البلاغه

مقاله محمد قربانی مقدم

بصیرت و دشمنان در نهج البلاغه

www.dorri.irنگاهی به بصیرت از دیدگاه معارف اسلامی و نهج البلاغه شریف

مقاله فجر آزادی

بصیرت از منظر نهج البلاغه

 

: فرهنگ بزرگ سخن، حسن انوری، ج 2، ص 984[1]

: حجرات آیه 6[2]

: نهج البلاغه خطبه 10[3]

 ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، ج 3، ص 195، دفتر نشر فرهنگ، چاپ اول، 1358:[4]

: همان.[5]

: نهج البلاغه، خطبه 197[6]

: همان نامه 34[7]

: بحارالانوار، ج 47، ص 248[8]

: همان، حکمت 147[9]

: نهج البلاغه، حکمت 31[10]

: قاعدین کسانی هستند که در جنگها پشت سر حضرت را خالی می کردند[11]

: نهج البلاغه خطبه93[12]

: نهج البلاغه خطبه222[13]

: همان خطبه133[14]

:همان خطبه 133[15]

: نهج البلاغه، حکمت 275[16]

: تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۱۸، ص ۴۰۹؛ بحار، ج۱۸، ص ۱۲۳.[17]

: بلاذری، انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۳۰. [18]

: طبری، تاریخ، ج۴، ص۵۱۱[19]

: نهج البلاغه، حکمت 453[20]

: نهج البلاغه، خطبه 93[21]

: همان خطبه 154[22]

:سوره آل عمران آیه 159[23]

: نهج البلاغه حکمت 173[24]

: همان حکمت 211[25]

: تصنیف غررالحکم، ص 480، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول [26]

: بحارالانوار، ج 77، ص 179[27]

: نهج البلاغه خطبه 93[28]

گزارش مشکل

انتشار: 18 دی، 1395    /    بازدید: 91